أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
273
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
باشى ، گفت : با سرمستى روم تا توانگرى با من آيد ، منافع خمر ازين معنى بود و منافع قمار مالى بود كه بدان ببرند آنگه حق جلّ و علا بيان كرد كه و بال و گناه هر دو بيشتر از نفع ايشانست زيان او بيشتر از سود اوست و على الجمله حق تعالى باز نمود كه در اين هر دو سود و زيانست و زيانش بيش از سودش است و اگر هيچ زيان ديگر نباشد جز آفت عقل اين زيان كفايت بود . جماعتى مفسّران روايت كردهاند كه خداى تعالى در خمر چهار آيت فرستاد بمكّه اين آيت آمد : و من ثمرات النّخيل و الاعناب تتّخذون منه سكرا ، و آنگه حلال بود چون معاذ جبل و جماعتى از صحابه درين باب مراجعت كردند خداى تعالى اين آيت فرستاد : يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ ، جماعتى دست بداشتند و جماعتى دست بنداشتند براى منافع كه درو بود ، تا روزى كه عبد الرّحمن عوف ميزبانى كرد و طعامى بساخت چون طعام بخوردند ايشانرا خمر آورد و ايشان خمر بخوردند و هنوز آيت تحريم نيامده بود نماز شام درآمد و ايشان مست شدند يكى را در پيش داشتند تا نماز كند ، الحمد برخواند و قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ و درو بخواند : أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ ، و همچنين تا به آخر بى « لا » كه حرف نفى است خداى اين آيت فرستاد : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ، چون اين آيت آمد بعضى ديگر دست بداشتند و گفتند : خيرى نيست در چيزى كه ما را از نماز بازدارد و درو اثم باشد قومى ديگر به اوقاتى كه نه اوقات نماز بود درو تعاطى ميكردند تا روزى يكى از جملهء مسلمانان خمر خورد چون مست شد او را كشتگان بدر ياد آمد بر ايشان بگريست و نوحه كرد و بيتها از شعر در مرثيهء ايشان انشاء كرد ، اين خبر برسول رسيد برخاست و بيامد چيزى كه در دست داشت خواست برو زند او زنهار خواست و توبه كرد و پناه با خداى داد از خشم پيغمبر . زهرى از زين العابدين از پدرش از امير المؤمنين على عليه السّلام روايت مىكند كه او گفت كه : من شترى نيكو داشتم و شترى ديگر رسول صلى اللّه عليه و آله مرا داده بود از غنيمت ، آن هر دو شتر را بياوردم و يكى را ميعاد گرفتم تا برويم و پارهء هيمه بياريم ، شتران را بنزديك